نسخه شماره 3547 - 1393/05/26 -


بازخواني تاريخي


در اتاقم را به روي خودم قفل مي‌کنم


در استيضاح کار بچه‌گانه نکنيد!


هواپيما


سلامت در مساجد


17 آگوست ؛ تولد رابرت دنيروتواناترين بازيگر تاريخ سينما


 بازخواني تاريخي 

1369: آغاز بازگشت آزادگان به ايران

26 مرداد 1369 اولين گروه آزادگان ايراني پس از سال‌ها اسارت در زندان‌هاي رژيم بعث عراق با ورود به کشور به جمع خانواده‌هاي خود بازگشتند.اين رويداد دو هفته پس از اشغال نظامي کويت توسط ارتش صدام و 2 روز پس از آن صورت گرفت که صدام در نامه‌اي به هاشمي رفسنجاني رئيس جمهور وقت ايران بار ديگر عهدنامه 1975 الجزيره را پذيرفت و به شرايط ايران براي پايان جنگ تسليم شد و از جمله قول عقب‌نشيني از مرزهاي ايران و آزادسازي اسيران ايراني را داد. اسراي سرافراز ايراني از چند نقطه مرزي با تشريفات وارد کشور شدند و نخستين واکنش آنان بوسه بر خاک ايران و ريختن اشک شوق بود.

در پي بازگشت آزادگان به ايران دستور تشکيل ستاد رسيدگي به امور آزادگان صادر شد. ستاد رسيدگي به امور آزادگان در 22 مرداد 1369، براساس قانون حمايت از آزادگان مصوب 23 آذرماه 1368 مجلس تشکيل شد و در نخستين گام با تبادل انبوه اسرا مواجه شد و براساس‌‌ همان قانون و با مساعدت و همراهي ديگر دستگاه‌ها مسووليت اين کار عظيم را به دوش گرفت و تبادل بيش از 40000 آزاده و به همين تعداد اسير عراقي را انجام داد.

1386: عمل نکردن به وعده‌ها حرام شرعي است

26 مرداد 1386 آيت الله يوسف صانعي تاکيد کرد: «دين گريزي جوانان را قبول ندارم و به عقيده من جوانان از تعريفي از دين مي‌گريزند که از دل آن استبداد و سلب آزادي‌هاي مشروع بيرون مي‌آيد.» آيت الله يوسف صانعي در گفت وگويي، با بيان اين که امروزه دو گونه گريز از تعاريف موجود از دين وجود دارد، تصريح کرد: «اولين نوع، گريز دانشجويان و دانشگاهيان است که برخي برداشت‌ها از دين را نمي‌پذيرند و قبول نمي‌کنند که برخي مسايل منسوب به دين باشد.» وي ادامه داد: «نوع دوم، گريز عده اي ناآگاه است که به خاطر پاره اي از فشارها و تنگناها فکر مي‌کنند با روگرداني از دين اوضاعشان بهتر مي‌شود که البته چنين دين گريزي‌هايي مقطعي است.» صانعي با تاکيد براين که بدبيني به اسلام به خاطر خطاي عده‌اي در قول و عملشان است، اظهار داشت: «به عنوان مثال، وفاي به عهد امري واجب در اسلام است و تمام آنچه حکومت با مردم قرارداد مي‌کند نيز از جنس عهد است، پس يا نبايد به مردم وعده‌اي بدهيم يا اگر مي‌دهيم واجب است به آن عمل کنيم و اگر نتوانستيم، دلايل ناتواني خود را بايد تشريح کنيم که اگر نکنيم، حرام شرعي است.»

1390: انگ انحراف و فتنه به اصلاح‌طلبان نمي‌چسبد

مصطفي کواکبيان دبيرکل حزب مردم سالاري 26 مرداد 1390 با تاکيد بر اينکه ما به هيچ کس توصيه نمي‌کنيم که با صندوق‌هاي راي قهر بکند گفت: ما براساس وصيت نامه حضرت امام(ره) اعتقاد داريم که همه بايد در سرنوشت خودشان شريک باشند و نقش داشته باشند و فعالانه در انتخابات شرکت کنند و لذا شرکت در انتخابات را يک حق خدادادي مي‌دانيم.

وي گفت: بايد خطاب به آقايان بگويم که ما اصلاح‌طلبان مجلس در دفاع از ارزش‌ها و اصول قانون اساسي از بسياري از شماها بيشتر ايستادگي کرده‌ايم. لذا ما حاضر هستيم با آقايان مناظره و تحدي کنيم که چه کساني فتنه گر هستند. آيا کساني که هر روز کشور را با بهانه‌هاي مختلف به سمتي مي‌کشانند و به جاي حل مشکلات اساسي و گراني و تورم، همواره موضوعات فرعي را اصلي تلقي مي‌کنند يا کساني که جز دلسوزي براي مردم و حراست از حقوق ملت و اصول قانون اساسي و آرمانهاي حضرت امام(ره) هيچگونه دغدغه‌اي ندارند؟

کواکبيان با اشاره به ديدگاه برخي اصولگرايان گفت: اگر برخي از آقايان اصرار دارند که اصلاح طلبان در انتخابات حضور داشته باشند، به خاطر آن است که مي‌خواهند در مقابل دولتي‌ها بتوانند مقابله کنند و لذا مرتب از دخالت و امکانات دولت سخن مي‌گويند. عضو کميسيون امنيت ملي با تاکيد بر اينکه ما اعتقاد داريم بدون آن که چشم طمع به آراي اختلافي رقيب داشته باشيم، بايد به آراي مردم اعتقاد داشته باشيم گفت: مردم آشنايي و شناخت کامل را نسبت به مسائل کشور دارند، به شرط آنکه ما شرايط لازم را فراهم کنيم. لذا همه بايد به راي مردم گردن بنهيم.


 در اتاقم را به روي خودم قفل مي‌کنم 
نويسنده : جواد لگزيان

يک راه رودخانه‌اي است با عاشقاني رمانتيک رو به مرگ و جاده‌اي هم هست با فانوسي از زندگي روشن که در آن بچه‌ها به مدرسه رهسپارند و...

«قلبش از درد و اشتياق و آنچه نمي‌دانست که نامش اشتياق است، مي‌تپد، حالا پشت پنجره مي‌ايستد، انعکاس نور را مي‌بينم که چگونه چون شبنمي يخ‌‌زده، روي سقف زيرين مي‌افتد و روي بام‌هاي شيب‌دار ساختمان، روي سقف فلزي مخروطي شکل سيلو... حالا چشمانش گشاد شد، تقريبا سراسر مردمک شد، و زير نور مهتاب در دنيايي چنين خالي از رنگ‌هاي معمول و آشنا غيرممکن است بفهمي کجا چمنزار پايان مي‌يابد و زمين شروع مي‌شود؛ کجا زمين پايان مي‌يابد و آسمان شروع مي‌شود؛ در کجاي سايه لرزان انبار غله در باد تيرل تامپسون با لباس مشکي مي‌ايستد و او را فرامي‌خواند...»

رمان «در اتاقم را به روي خودم قفل مي‌کنم» اثر جويس کرول اوتس با ترجمه‌ مريم حسين‌زاده را انتشارات قطره رهسپار بازار کتاب کرده است.


 در استيضاح کار بچه‌گانه نکنيد! 
نويسنده : حسين عابديني

دو دهه است ارسال ودريافت يا همان «سند» و «رسيو» واژه مورد استفاده اجنبي‌ها با ابزار تلفن همراه وارد ادبيات نوشتاري ما ايرانيان شده است. بسياري از مردم براي نماندن پشت ترافيک ارسال يک پيام در زمان تعطيلات مختلف و ايام خاص از چند روز قبل شروع مي‌کنند و خبر اتفاقي و يا پيام ضروري را با اضافه کردن واژه «پيشاپيش» در ابتداي متن خبر مورد نياز، منظور خود را به مخاطب در نظر گرفته مي‌رسانند. هشتم شهريور ماه در تقويم کشورمان مصادف است با هفته دولت، که همه ساله در اين هفته به مسائل و مشکلات گذشته، حال و آينده دولت اشاره مي‌شود. چند روز قبل 50 نفر از نمايندگان مجلس دست به دست هم داده و «پيشاپيش» براي هفته دولت طرح استيضاح وزير علوم تحقيقات و فن‌آوري دولت تدبير و اميد را به جريان انداخته‌اند. استيضاح وزيري که کمتر از يک سال قبل توسط همين نمايندگان مجلس سرکار آمده است، شايد با اين استيضاح مجبور باشد چهار گوشه اتاق هيات دولت يازدهم را بوسيده و دولت را ترک کند. از همين حالا نمايندگان استيضاح کننده «پيشاپيش» براي روز واقعه به وزير پيغام داده‌اند که در روز استيضاح، وزير با موضوع استيضاح برخورد بچه‌گانه نکند، چون برخورد بچه‌گانه در مجلس مسبوق به سابقه است و جناب احمدي‌نژاد هنگام استيضاح يکي از وزيران دولت دهم در صحن علني مجلس فيلم نشان داده که خيلي بچه‌گانه بوده است و باعث خنده حضار و ديگران شده است. از نظر نمايندگان برخورد بچه‌گانه يعني مبادا وزير علوم به نمايندگان بگويد عزيزاني که خود و يا افراد تحت تکفل‌شان بورسيه تحصيلي و يا بعضي از خاصه خرجي‌ها را در دولت نهم و دهم دريافت کرده‌اند دست‌شان را بلند کنند و آنها هم اجابت نمي‌کنند و وزير علوم خجل خواهد شد!


 هواپيما 
نويسنده : دکتر عبدالحميد حسين‌نيا

دلهره داشت، نه شب قرار داشت نه روز آرام. تمام سرنوشت او به آزمون کارشناسي ارشد ربط پيدا مي‌کرد که در روز مقرر در شهري دور برگزار مي‌شد. تخت گاز خوانده بود و از پيش بليط هواپيما را هم رزرو کرده بود. بامداد روز پرواز آفتاب نزده از خواب برخاست. چمدانش را بست و تاکسي گرفت ولي تاکسي از بخت بد او در ميانه راه خراب شد و معطلش کرد. ترافيک هم سنگين بود. ناچار شد يک تاکسي دربست کرايه کند. خودروها در خيابان پر ازدحام تکان نمي‌خوردند. حرکت شتابان عقربه‌هاي ساعت را در جلوي چشمانش مي‌ديد. دلش مي‌خواست عقربه‌ها را از کار بيندازد. انگار همه عوامل در حرکت او به مقصد فرودگاه به موانع قفل شونده تبديل مي‌شدند. به فرودگاه که رسيد زمان مقرر براي بازرسي را منقضي شده يافت. دو پله يکي کرد تا خود را به سالن برساند، به او گفتند که متأسفانه هواپيما مسافرگيري کرده و درها هم بسته شده است. او جا مانده بود. به هر قيمتي که بود مي‌خواست خود را به هواپيما برساند. به تذکر مأموران توجهي نکرد. مأمور اول او را گرفت ولي از چنگ او در رفت. در چهره او اضطراب، خشم، التماس و غم موج مي‌زد و دچار عصيان شده بود. ابتدا التماس کرد و به مأموران گفت که با بي سيم با کابين هواپيما تماس بگيرند. فقط يک دقيقه به دست و پا افتاده بود که اين آزمون براي او ارزش حياتي دارد و اگر نتواند خود را به موقع برساند لطمه شديدي خواهد خورد.

چون ديد که مأموران استنکاف مي‌ورزند به زور متوسل و با آنها گلاويز شد. حالا چند نفر او را گرفته بودند و از پشت ويترين مي‌ديد که هواپيما از باند فرودگاه بلند شده است. دست‌هاي گره کرده خود را نوميدانه به سمت در هواپيما گرفت. بغض در گلوي او ترکيد و چشم‌هايش پر از اشک شد. فرياد کشيد و هق هق سر داد.

ناگهان در نگاه تعقيب آميز خود هواپيما را ديد که انگار از جايي از آن دود بلند شده است در يک لحظه شعله‌هاي آتش را ديد و بعد هم صداي انفجار به گوش رسيد. دست‌هاي او از پشت پنجره انگار از جنبش باز ايستادند و فرياد او در گلو شکست. مأموران او را رها کردند تا سقوط رعب آميز هواپيما را در آسمان تماشا کنند...


 سلامت در مساجد 

همواره با لباس و بدن تميز وارد مسجد شويد و اگر قصد وضو گرفتن در مسجد داريد، حتماً دست‌هاي خود را با آب و صابون بشوييد.

قبل از نماز دست و صورت خود را کاملاً خشک کنيد. هنگام رفتن به مسجد وسايل شخصي مانند کتاب دعا، سجاده، مهر و چادر نماز را با خود همراه ببريد. اگر سرما خورديد حتماً ماسک بزنيد و بعد وارد مسجد شويد. يک کيسه فريزر همراه خود داشته باشيد و دستمال کاغذي خود را درون آن بيندازيد و بعد از خروج از مسجد آن را در سطل زباله بيندازيد.

هيات امناي مساجد بايد دقت کنند در صورتي که به مردم چاي داده مي‌شود، حتماً در ليوان يکبار مصرف کاغذي ريخته شود، چون استکان و نعلبکي‌ها اغلب به خوبي شسته نمي‌شوند.


 17 آگوست ؛ تولد رابرت دنيروتواناترين بازيگر تاريخ سينما 

رابرت دِ نيرو بازيگر، کارگردان و تهيه‌کننده پرآوازه آمريکايي 17 آگوست 1943 در نيويورک بدنيا آمد. مادرش شاعر و پدرش از تبار ايتاليايي-ايرلندي بود .پدربزرگ و مادربزرگ وي از جمله مهاجران ايتاليايي به آمريکا بودند.

رابرت ده ساله بود که کارش را با تئاتر آغاز کرد و در نمايشنامه «جادوگر شهر اُز» هنرنمايي کرد و بعدها به کلاس بازيگري لي استراسبرگ رفت و بازيگري را نزد او آموخت و بدين ترتيب بود که به بازيگري متد اکتينگ تبديل شد، سبکي که مارلون براندو و جيمز دين آغازگران آن بودند و با رابرت دِ نيرو ،آل پاچينو و داستين هافمن به اوج قدرت خود رسيد. بايد گفت که او بازيگري درونگراست و بازي‌هاي تأثيرگذار او منبع الهام بسياري از بازيگران معاصر نظير دانيل دي-لوئيس و شان پن بوده‌است. دنيرو در سال 1968 اولين فيلم خود را با عنوان احوالپرسي اثر برايان دي پالما کارگردان جوان آن سالهاي سينما بازي کرد، پس از آن نيز در چند فيلم از همين فيلمساز با عناوين جشن عروسي و سلام مادر ايفاي نقش کرد. او در سال 1972 به عنوان يکي از کانديداهاي ايفاي نقش در فيلم پدرخوانده مطرح شد ولي نقشي به وي نرسيد و مجبور شد در فيلم دار و دسته‌اي که نمي‌توانست شليک کند بازي کند. در سال 1973 در فيلم طبل را آهسته بزن که اولين فيلم حرفه‌اي او محسوب مي‌شود، در نقش يک بازيکن بيسبال که با بيماري مرگباري دست و پنجه نرم مي‌کند خوش درخشيد و در همان سال مارتين اسکورسيزي از او دعوت کرد تا در فيلم خيابان‌هاي بي‌رحم نقش يک جوان خوشگذران خياباني به نام جاني بوي را بازي کند، موفقيت آن فيلم هم چشمگير بود و آغازي شد براي کارهاي درخشان دنيرو و مارتين اسکورسيزي.

دِ نيرو خيلي زود با تيم مارتين اسکورسيزي و فرانسيس فورد کاپولا آشنا شد. اين کارگردانان که همچون رابرت د نيرو اصل و ريشه‌اي ايتاليايي داشتند تصميم بر ايجاد موجي از فيلم‌هاي انتقادي از سيستم سرمايه‌داري و جو بي‌خيالي حاکم بر آمريکا گرفتند. علمدار اين موج کوپولا بود. اما مارتين اسکورسيزي و رابرت د نيرو تيم هماهنگي از آب درآمدند. فيلم‌هاي زيادي نيز تهيه و چند فيلم نيز کارگرداني کرده‌است مانند يک داستان برانکسي که فيلم بسيار زيبايي از آب در آمد.

او در سال 2008 جايزه دوربين طلايي را به خاطر يک عمر حضور جاودان در عرصه سينما تحت عنوان شاهکار جهاني در برلين از دستان مارتين اسکورسيزي دريافت کرد. بايد گفت که مارلون براندو و دِ نيرو دو نفري بودند که به خاطر بازي درخشانشان در نقش دون ويتو کورلئونه موفق به دريافت جايزه اسکار گشتند که از ديدگاه بسياري از منتقدان ماندگارترين نقش تاريخ سينماست . بسياري از منتقدان او را تواناترين بازيگر تاريخ سينما مي‌دانند و اين هيچ اغراق و بزرگنمايي نيست زيرا د نيرو در بسياري از ژانرهاي سينمايي نقش آفريني کرده‌است براي مثال مي‌توان در سينماي وحشت آثاري همچون فرانکشتاين و موهبت الهي را نام برد و در سينماي کمدي هم شاهکاري همچون سلطان کمدي را که درآن مقابل غول دنياي کمدي آن عصر يعني جري لوئيس نقش آفريني مي‌کند را نام برد و آثار ديگري همچون ملاقات با والدين و ملاقات با فاکرها و در ژانر ورزشي هم وي در اثر جاودان مارتين اسکورسيزي يعني گاو خشمگين نقش آفريني کرده‌است که از ديدگاه بسياري از صاحب نظران سينمايي بهترين اثر ورزشي سينماست و همچنين از ديدگاه بنياد فيلم آمريکا پس از همشهري کين، پدرخوانده و کازابلانکا بهترين فيلم تاريخ سينما است. اما در سبک گنگستري هم دِ نيرو شاهکاري ديگر همچون رفقاي خوب اثر اسکورسيزي و تسخيرناپذيران اثر بياد ماندني برايان دي پالما را داراست.

رابرت دنيرو در سال 2012 با ايفاي نقش پدر بردلي کوپر در فيلم دفترچه اميدبخش توانست پس از گذشت 38 سال از فيلم پدرخوانده: قسمت دوم دوباره نامزد جايزه اسکار بهترين بازيگر نقش مکمل مرد شود. او توانست جايزه فيلم هاليوود و انجمن منتقدان ديترويت را نيز براي همين نقش کسب کند.